هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
340
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
هرچه آمد به سرت ، شكر كن و صابر باش * كه بر اوضاع قضا ، چون و چرا نتوان كرد دور نيست معاملهكنندگان اين اوراق ايراد كنند كه اين چه قسم سفرنامه بود [ كه ] نوشتى ؟ ، نه از گزارشات « 1 » شخص خود شرح دادى و نه از كموكيف « قرى » « 2 » و « بلدان » « 3 » و چگونگى اوضاع جاهايى كه سياحت كردى ، بيان نمودى ؛ در جواب او بايد گفت كه : اولا : اين تفاصيل خارج از مقصود من بود ؛ ثانيا : اين احوالات را سايرين خيلى نوشتهاند ، از من تكرار نمودن بىفايده مىشود . [ شعر ] حاجيان سوى كعبه روى كنند * شهرها پر ز گفتگوى كنند نه به يثرب « 4 » روند و نى به نجف * راه نزديك جستجوى كنند غافل از خانهزاد و خانه خداى * همه از خانه گفتگوى كنند رو كن از ماسوى به سوى خدا * تا جهانى سوى تو روى كنند در حقيقت ، دلم متوجّه سفر معنوى روحانى بود و در آن حالت ، همه اوضاع و حالت سفر جسمانى از نظر رفته و اين دو سفر باهم فرق بسيار دارد . « يا هذا انقلناك فى مراتب السير حتى تخرج من الغفلة الى صحارى العقل و انت بعد مقيم » . شمس « 5 » آنكه گفتى يكى ز بسيار است * و اندر آن صد هزار اسرار است صفت طبع مستقيم و سقيم « 6 » * جز سخن نيست گر نمودار است سخنى كوز درد مىآيد * چارهء درد هر دل افكار است در ره عشق درد مىبايد * ورنه عالم طبيب و عطار است
--> ( 1 ) . در اصل : گذارشات ( 2 ) . روستاها . ( 3 ) . شهرها . ( 4 ) . نام قديم شهر عربى مدينه در كشور پادشاهى عربستان سعودى ، ام القراى جهان اسلام . ( 5 ) . محمد بن على بن ملك داد ، ملقب به « شمس الدين » عارف معروف تبريزى و مشهور به شمس تبريزى ( 582 - 645 ه . ق . ) كه در ضمن سيروسلوك گاهى مكتبدارى مىكرد و اجرت نمىگرفت . شمس بامداد روز شنبه 26 جمادى الثانى 642 ه . ق . به شهر « قونيه » ( در تركيه امروزى ) رسيد و « مولوى » مجذوب او گرديد و از سر مجلس درس و وعظ و بحث درگذشت . مردم قونيه قصد شمس كردند و او را ساحر خواندند . شمس رنجيده خاطر شد و سر خويش بگرفت و در 21 شوال 643 ه . ق . برفت و هرچه مولانا جستجو كرد ، كمتر يافت . وى پس از سال 645 ه . ق . از انظار مردم غايب شد . كتابى به نام مقالات منسوب به اوست . ( 6 ) . سقيم ( Saqim ) ، بيمار ، ناخوش ، نادرست ، ناصحيح .